استار

معانی:

جِ ستر: استار به معنای پرده‌ها یا سترها است. این واژه به پوشش‌هایی اشاره دارد که برای پوشاندن یا جدا کردن فضاها به کار می‌روند. در این زمینه، استار می‌تواند به پرده‌های مختلفی که در فضاهای مختلف مانند خانه‌ها، مساجد یا مکان‌های عمومی استفاده می‌شود، اشاره کند.

وزن: استار همچنین به عنوان واحدی از وزن نیز به کار می‌رود. این واژه به معنای وزنی برابر با چهار مثقال یا چهار مثقال و نیم است. مثقال به عنوان واحدی از وزن در سیستم‌های قدیمی ایرانی و اسلامی شناخته می‌شود و معادل آن در حال حاضر حدود 4.6 گرم است. بنابراین، استار به معنای وزنی معادل تقریباً 18.4 تا 21.9 گرم خواهد بود.

کاربردها:

این واژه در ادبیات و زبان فارسی می‌تواند به توصیف فضاهای مختلف و استفاده از پرده‌ها برای جداسازی یا زیباسازی اشاره کند. همچنین در متون قدیمی و شعرها ممکن است به عنوان نمادی از حجاب یا پوشش به کار رود.

لغت نامه دهخدا

استار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سِتر، بمعنی پرده. ( غیاث اللغات ) ( دهار ):
چو کار کعبه ملک جهان بدان آمد
که باد غفلت بربود ازو همی استار.بوحنیفه اسکافی ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 280 ).اسرارضمایر و استار مصایر پیش نظر بصیرت او چون شمع روشن و پیدا بودی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 ص 279 ).
- استارِ کعبه؛ پرده های آن.
استار. [ اِ ] ( معرب، اِ ) ( معرب چهار ) چهار. اربعه. چهارتا. ( منتهی الارب ). جوالیقی گوید: الاستار، قال ابوسعید: سمعت العرب تقول للأربعة «استار» لانه بالفارسیة «چهار» فاعربوه فقالوا «استار». ( المعرب چ احمد محمد شاکر ص 42 ). || «چهار مثقال ». ( ابن سرافیون ). || وزنی که چهار مثقال و نیم باشد. ( رشیدی ) ( غیاث اللغات ) ( مهذب الاسماء ). چهار و نیم مثقال. ( منتهی الارب ). یعنی چهار بار و نیم. معادل شصت وهشت جو میانه و چهار قسمت از هفت قسمت یک جو. || ده درم سنگ. ( مؤید الفضلاء ). || شش درم سنگ. ( فرهنگ اسدی نسخه مدرسه سپهسالار ). || ستیر. و آن شش درم سنگ و نیم است. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( اوبهی ). در بعضی مواضع شش و نیم درم دارند. ( مؤید الفضلاء ). شش درهم و دو دانگ. شش درهم و سه سبع. وزنی معادل ربع عشر من. ( مفاتیح ). چهل یک من، و آن به وزن دراهم شش درهم و نیم است اصطلاحاً نه تحقیقاً. استیر. ( جوهری در کلمه اوقیه ). ج، اساتر، اساتیر. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ).
- استار طبی؛ شش درهم و دو ثلث. شش درهم و نیم: بگیرند آب خسک تر، ده استار. ( ذخیره خوارزمشاهی، متعلق به کتابخانه مؤلف ). بگیرند خیارشنبر و مویز دانه بیرون کرده از هر یکی سه استار. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و ده استار لعاب اسپغول اندرین آب کنند و بقوام آرند... ( ذخیره خوارزمشاهی ). بگیرند زیره کرمانی دو مثقال... شکر هشت استار همه را بکوبند و به انگبین بسرشند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و داروها را اندر یک من آب بپزند تا بمقدار ده استار بازآید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ستر، پرده ها.
( اِ )(اِ. ) وزنی برابر چهار مثقال، یا چهار مثقال و نیم، استیر.

فرهنگ عمید

= سِتر
واحد اندازه گیری وزن، برابر با چهار یا چهارونیم مثقال.

فرهنگ فارسی

معرب چهار، درعددچهار، ودروزن عبارت ازچهارمثقال یاچهارمثقال ونیم است، اساتیرجمع، پرده ها، جمع ستر
( اسم ) وزنی برابر چهار مثقال یا چهارمثقال و نیم. یا استار طبی. شش درهم و دو ثلث یا شش درهم و نیم

جملاتی از کلمه استار

انظر الی اهل الردی کم عاینوا نور الهدی لم ترتفع استارهم من بعد ما انشق القمر
چو کارِ کعبه مُلکِ جهان‌ بدان آمد که بادِ غفلت بربود ازو همی استار
آفتاب عشق تو تابنده باد تا بریزد هر کجا استاره‌ای
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم