واژه ارض در زبان فارسی معانی گوناگونی دارد که دو معنی اصلی آن به شرح زیر است:
خاک و زمین:
ارض به معنای سرزمین و مکانی است که مردم بر آن زندگی میکنند. این معنا به طور خاص به زمین و فضای فیزیکی اشاره دارد که انسانها و موجودات دیگر در آن سکونت دارند. برخی نیز بر این باورند که ارض به معنای آنچه که در پایین و مقابل آسمان قرار دارد، به کار میرود.
سزاوارتر و شایستهتر:
در برخی متون و کاربردها، ارض به معنای شایستهتر و سزاوارتر نیز به کار میرود. این معنا بیشتر در متون ادبی و فلسفی مشاهده میشود و به ارزیابی و قضاوت در مورد ویژگیها و خصوصیات افراد یا اشیاء اشاره دارد.
( آرض ) آرض. [ رَ ] ( ع ن تف ) سزاوارتر. شایسته تر. اَلْیَق. اجدر. احری ̍. اولی ̍.
ارض. [ اَ ] ( ع اِ ) زمین. ( منتهی الأرب ). زمی. غبرا. ام آدم. ام صبّار. ام عبید. ام کفاة. ابن حلاوة. || خاک. وآن مؤنث و اسم جنس است. ( منتهی الأرب ). ج، ارضون، ارضین، ارضات، اُروض، اراض، اراضی. ( مهذب الاسماء ). و بعضی ارض را جمع بدون واحد دانسته اند. ( منتهی الأرب ). و رجوع به زمین شود. || دست و پای اسب. ( مهذب الاسماء ). دست و پای چاروا. || اسفل قوائم ستور. || هرچه فرود و پست باشد. هر جای پست. موضع شیب. || زکام. ( مهذب الاسماء ). || لرزه. ( مهذب الاسماء ). لرزه تب. || لاارض لک؛ کلمه ذم است مانند لااُم لک.
- ارض الجزیه؛ زمینی که بتصرف مسلمین درآمده و طبق پیمان با شرایط مقرره از جانب امام بمالکین غیرمسلمان بازداده شود. ( شرایعالاسلام ).
- اراضی عامره و اراضی موات. رجوع بشرایع الاسلام، کتاب ( ( احیاءالموات ) ) شود.
ارض. [ اَ ] ( ع مص ) گیاهناک شدن زمین. || زکام گرفتن. مزکوم، زکام زده شدن. || موریانه زدن ( چوب ). ریونجه خورده شدن چوب. ( تاج المصادر بیهقی ). || ریمناک و فاسد شدن ( قرحه ). تباه شدن ریش. ( زوزنی ). تباه شدن جراحت به ریم. || پاک شدن. || پاکیزه شدن زمین. || در چشم خوش آمدن زمین.
ارض. [ اَ رَ ] ( ع اِ ) خوره. واحد آن: ارضة. ( مهذب الاسماء ). موریانه. ریونجه.
ارض. [ اَ رَض ض ] ( ع ص ) نشسته که از جای نجنبد. ( منتهی الأرب ).
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) زمین.
زمین.
* ارض اقدس: [قدیمی، مجاز] شهر مشهد. به مناسبت وجود آرامگاه علی بن موسی الرضا.
* ارض موعود: [مجاز] سرزمین کنعان، فلسطین، به مناسبت اینکه حضرت موسی به بنی اسرائیل وعدۀ بازگشت به آنجا را داده بود.
( آرض ) سزاوارتر شایسته تر
زمین کره زمین
( اسم ) ۱ - زمین. ۲ - خاک غبرا. جمع:اراضی ارضین. یا ارض اقدس. یا ارض موعود.
نشسته که از جای نجنبد
[ویکی فقه] ارض به معنای آن چیزی است که مردم بر آن زندگی می کنند و برخی می گویند به معنای آنچه که پائین و مقابل آسمان است.
ارض ۴۶۱ بار در قرآن کریم تکرار شده؛ اما هیچ گاه جمع نیامده است، تنها در یک آیه با لفظ مفرد اراده جمع شده و آن آیه هفت آسمان است که می فرماید: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» « خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها»
معنای ارض در قرآن
ارض در اصطلاح همان معنای لغوی را دارد، اما قرآن آن را در معانی متعددی به کار برده است که برخی از آن ها عبارتند از:
← کره زمین
امروزه در جهان علم، مطالب علمی با محوریت زمین به قدری رسیده که چندین رشته علمی را به خود اختصاص داده است، قرآن کریم نیز در بین آیات خود اشاراتی به برخی از مطالب علمی درباره زمین دارد که مفسرین در بحث اعجاز علمی آن ها را مطرح کرده اند:
← کروی بودن زمین
...
[ویکی الکتاب] معنی أَرْضُ: زمین
معنی عَرَضَ: هر چیز غیر ثابت - زودگذر (در جمله "عرض الحیاة الدنیا "شؤون ناپایدار زندگی دنیا منظور است، و مراد از "عرض هذا الادنی " نیز لذائذ زندگی دنیا و نعمتهای زودگذر آن است، و اگر به اشاره مذکر "هذا "به آن اشاره فرموده و حال آنکه جا داشت با ضمیر مؤنث "هذه "به...
معنی عُرِضَ: عرضه شد
معنی هَامِدَةً: افسرده - خاموش - بدون گیاه - خشک (همدت النار یعنی آتش خاموش شد، و ارض هامدة یعنی بدون گیاه و نیز نبات هامد یعنی گیاه خشک )
معنی قَالَتَا: آن دوزن گفتند(در عبارت "ثُمَّ ﭐسْتَوَیٰ إِلَی ﭐلسَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ﭐئْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ " چون سماء و ارض مؤنث مجازی هستند به این شکل آمده است)
معنی مُطْمَئِنٌّ: اطمینان یافته (کلمه طمانینة و اطمینان به معنای سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتی و اضطراب است، و این استعمال ریشه از اینجا گرفته که میگویند: اطمانت الارض یعنی زمین مطمئن شد، یا میگویند: ارض مطمئنة یعنی زمینی مطمئن و منظورشان زمینی است که در آن گودی...
معنی مُطْمَئِنَّةُ: اطمینان یافته (کلمه طمانینة و اطمینان به معنای سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتی و اضطراب است، و این استعمال ریشه از اینجا گرفته که میگویند: اطمانت الارض یعنی زمین مطمئن شد، یا میگویند: ارض مطمئنة یعنی زمینی مطمئن و منظورشان زمینی است که در آن گودی...
معنی مُطْمَئِنِّینَ: اطمینان یافتگان (کلمه طمانینة و اطمینان به معنای سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتی و اضطراب است، و این استعمال ریشه از اینجا گرفته که میگویند: اطمانت الارض یعنی زمین مطمئن شد، یا میگویند: ارض مطمئنة یعنی زمینی مطمئن و منظورشان زمینی است که در آن گو...
معنی یَطْمَئِنَّ: تا آرامش یابد - تا اطمینان یابد (کلمه طمانینة و اطمینان به معنای سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتی و اضطراب است، و این استعمال ریشه از اینجا گرفته که میگویند: اطمانت الارض یعنی زمین مطمئن شد، یا میگویند: ارض مطمئنة یعنی زمینی مطمئن و منظورشان زمینی...
تکرار در قرآن: ۴۶۱(بار)
زمین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرشم و الارض کل مایدون فرش را دادی شرف از مایدون
💡 فورموزا در سال ۱۹۱۴ کمتراز ۲۰ هزار نفر جمعیت داشت اما پس از اینکه در سال ۱۹۵۵ و به حکم رئیسجمهور وقت، خوان دومینگو پرون، استقلال خود را به عنوان استان به دست آورد، جمیتش به ۱۵۰ هزار نفر رسید. پس از کشتار آمریندیانها (بومیان چادرنشین) توسط سفیدپوستان در سال ۱۹۴۷، خوان پرون دست به اصلاحات ارضی زد اما این اقدام تنها تا سال ۱۹۵۵، زمان سقوطش، برپا بود.