احکامی
مترادفها
احکام، دستورات، قوانین
لغت نامه دهخدا
احکامی. [ اَ ] ( ص نسبی ) داننده علم احکام نجوم. اخترگوی.
فرهنگ عمید
کسی که در احکام نجوم تخصص دارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به احکام. ۲ - دانند. علم احکام نجوم اخترگوی اختر شمار.
جمله سازی با احکامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از احکامی که به امضایی معروفند نیز میتوان به اکثر مقررات مربوط به عقود و ایقاعات و معاملات مثل حلیت ِ بیع، اعتبار عقد ضَمان، اعتبار نکاح و مالکیت خصوصی، حق حِضانت اطفال، اصل لزوم در عقود، اعتبار عقد اجاره، عقد مضاربه، صلح، ختنه، ممنوعیت جنگ در ماههای حرام، قاعدهٔ غرور، اصل صحت، دیه، بردهداری، حجیت و اعتبار اَمارات و پاککنندگی بعضی چیزها اشاره کرد.
💡 اراده، اساس و بنیان عقود و تصرّفات بهشمار میآید، به گونهای که بدون آن نمیتوان بر هیچ عقد و تصرّفی آثار شرعی و حقوقی مترتب کرد. مکان اراده، قلب است و به دلیل منزلت والای اراده است که نمیتوان هیچ امری به آن نسبت داد مگر اینکه اراده، به گونهای اظهار و علنی گردد. سکوت یکی از طرق اظهار اراده است که همچون وسایل دیگر تعبیر از اراده یعنی لفظ، کتابت، فعل و اشاره، هر کدام جداگانه دارای احکامی است.