آشوبطلب
مترادفها
آشوبجو، شورشی، فتنهگر
متضادها
صلحطلب
لغت نامه دهخدا
( آشوب طلب ) آشوب طلب. [ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) فتنه جو. انقلاب خواه.
فرهنگ عمید
( آشوب طلب ) ۱. فتنه جو.
۲. خواهان شورش و انقلاب.
فرهنگ فارسی
( آشوب طلب ) ( اسم ) فتنه جو طرفدار هرج و مرج طرفدار شورش.
فتنه جو
ویکی واژه
/آشوب/طلَب/
طرفدار هرج و مرج و خواستار آشوب و فتنه و بینظمی. در رشادتش حرفی نیست، ولی آشوبطلب است.«مخبرالسلطنه»
جمله سازی با آشوبطلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جامعه مدرسین از نیروهای امنیتی و انتظامی، دستگاههای قضایی و تمام نهادهای مسئول میخواهد با در اولویت قراردادن رسیدگی به این جنایت، قاطعانه با مجرمین و آشوبطلبان برخورد کند.