لغت نامه دهخدا
( آشناوری ) آشناوری. [ ش ْ / ش ِ وَ ] ( حامص مرکب ) شناوری. سباحت.
( آشناوری ) آشناوری. [ ش ْ / ش ِ وَ ] ( حامص مرکب ) شناوری. سباحت.
( آشناوری ) ( ~. وَ )(ص مر. )کسی که همنشینی با او دلپذیر باشد.
( آشنا وری ) شناوری سباحت آب بازی.
(قدیم): شناگری. مردم تا آشناوری نیاموزد، اندر آب غرقه شود. «ناصرخسرو»
کسی که همنشینی با او دلپذیر باشد.
💡 و دیگر جانوران را بهرچ از زمین بر آید غذاست و بهیچ آلت تدبیری غذاء ایشان را حاجت نیست و مردم بشب تاریک راه نبیند، و ستور راه ببیند بشب و مردم تا آشناوری نیاموزد اندر آب غرقه شود، و ستوران هم از اول زایش آشناور باشند. پرورش که مردم ببلاغت جسمی رسیده را همی باید از بهر بقاء خویشاندر عالم، باضعاف آن تکالیف است که مر پرورش اطفال را می باید.