ذوحیات

لغت نامه دهخدا

ذوحیات. [ ح َ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) رجوع به بذی حیات شود.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (ص مر. ) نک ذی حیات.

فرهنگ عمید

دارای حیات، زنده، جاندار.

فرهنگ فارسی

دارای حیات جاندار جانور.

ویکی واژه

نک ذی حیات.

جمله سازی با ذوحیات

💡 سیراب شدند اهل عالم آری همه چیز ذوحیاتست

💡 گر ظن بری که اینهمه موجود خود شدند پس آن چرا جماد شد این گشت ذوحیات