لغت نامه دهخدا
تحویلدار. [ ت َح ْ ] ( نف مرکب ) آنکه چیزی به تحویل او کنند. ( آنندراج ). کسی که نقد و یا جنسی را به وی سپرده و بعد به او حواله کنند. ( ناظم الاطباء ). || خزانه دار. ( ناظم الاطباء ).
تحویلدار. [ ت َح ْ ] ( نف مرکب ) آنکه چیزی به تحویل او کنند. ( آنندراج ). کسی که نقد و یا جنسی را به وی سپرده و بعد به او حواله کنند. ( ناظم الاطباء ). || خزانه دار. ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کسی که پول یا چیز دیگری به وی سپرده شود تا در موقع لزوم از او بگیرند.
۱. کسی که پول یا چیز دیگر به او تحویل داده شود که نزد خود نگاه دارد و موقع لزوم تحویل بدهد.
۲. (بانکداری ) مٲمور دریافت و پرداخت پول در بانک ها و مؤسسات مالی.
( صفت ) کسی که نقدینه یا جنسی را بوی سپرند و بعد از او باز گیرند یا بکسی حواله کنند.
کسی که پول یا چیز دیگری به وی سپرده شود تا در موقع لزوم از او بگیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضعیت سلامت پورتر رو به بهبود گذاشت و او در سال ۱۸۸۴ به همراه ریچارد به شهر اوستین (مرکز ایالت تگزاس) سفر کرد و تصمیم گرفت همانجا در خانه خانواده هارلز که دوستان ریچارد بودند، بماند. پورتر ظرف چند سال، چند شغل متفاوت داشت. ابتدا به عنوان داروساز کار میکرد. سپس مشغول نقشهکشی شد. مدتی تحویلدار بانک بود و سپس به روزنامهنگاری روی آورد. او همچنین در کنار کار، به نویسندگی پرداخت.
💡 در همان سال پورتر در اولین بانک ملی شهر اوستین با همان مقدار حقوقی که در اداره ثبت املاک میگرفت، به عنوان تحویلدار و دفتردار شروع به کار کرد. این بانک به صورت غیررسمی کار میکرد و این امر مشکلاتی در موازنه حسابها برای پورتر پیش میآورد. او در سال ۱۸۹۴ متهم به اختلاس شد و شغل خود را از دست داد، اما محاکمه نشد.
💡 از جمله مشهورترین تحویلداران صرف جیب در عهد فتحعلیشاه، سهراب خان گرجی بود که به خاطر ماهیت شغل خویش، به سهراب خان نقدی نیز، شهرت داشت. وی در عین حال در همین دوران، رئیس کل گمرک یا به اصطلاح آن روزگار، صاحب جمع گمرک خانهها نیز بود.