ریم آهن

لغت نامه دهخدا

( ریم آهن ) ریم آهن. [ هََ ] ( اِ مرکب ) ریماهن. چرک و کثافت آهن که در وقت گداختن در کوره می ماند و در پتک زدن از آن می ریزد. ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از غیاث اللغات ). نخجد. خبث الحدید.خبث. ( یادداشت مؤلف ). خبث. ( السامی فی الاسامی ). اسم فارسی خبث الحدید است. ( تحفه حکیم مؤمن ). توسعاً بر آهن از جنس دون و غیراصیل اطلاق شود: زحل دلالت دارد بر مرداسنگ و ریماهن و زاگ. ( التفهیم ).
چون به حرب آیی با دشنه ریم آهن
مکن ای غافل بندیش ز سوهانم.ناصرخسرو.نعل اسبان شد آنچه ریم آهن
تیغ شاهان شد آنچه روهیناست.مسعودسعد.آن آهنم که تیغ ترا شایم از نکویی
ریم آهنی نیم که ز خود جوهری ندارم.خاقانی.خشنی ام تا ریزه ریم آهنی
بر سر تیغ یمان خواهم فشاند.خاقانی.ز نوک ناوک این ریمن خم آهن فام
هزار چشمه چو ریم آهن است سینه من.خاقانی.رجوع به خبث الحدید شود.

فرهنگ معین

( ریم آهن ) ( ~. هَ ) (اِمر. ) آن چه که از آهن پس از ذوب در کوره باقی می ماند یا به هنگام پتک زدن از آن فرو می ریزد.

فرهنگ عمید

( ریم آهن ) چرک آهن، آنچه از آهن پس از گداختن در کوره باقی می ماند یا هنگام چکش زدن از آن می ریزد.

فرهنگ فارسی

( ریم آهن ) ( اسم ) آنچه که از آهن پس از ذوب در کوره باقی ماند یا بهنگام پتک زدن از آن فرو ریزد.

ویکی واژه

آن چه که از آهن پس از ذوب در کوره باقی می‌ماند یا به هنگام پتک زدن از آن فرو می‌ریزد.

جمله سازی با ریم آهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم‌دم هاروت و هم طبع زن بربط زنم افعی ضحاکم و ریم آهن آهنگرم

💡 آن آهنم که تیغ تو را شایم از نکوئی ریم آهنی نه‌ام که ز خود جوهری ندارم

💡 جان زنگ آلوده در صدرش به صیقل داده‌ام زان‌چنان ریم آهنی تیغ یمان آورده‌ام

💡 زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

💡 گر چوریم آهن زنگار پذیر است دلش سوی او کن نظری، کاینه سیما بینند

نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز