انصرام

لغت نامه دهخدا

انصرام. [ اِ ص ِ ] ( ع مص ) بریدن و منقطع گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بریده شدن و منقطع شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). انقطاع. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). پاره پاره شدن. ( یادداشت مؤلف ). || آخر شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گذشتن. ( از اقرب الموارد ). سر آمدن. برسیدن. بپایان رسیدن. بسر رسیدن مدت. بسر رسیدن. بررسیدن. انقضاء. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) بریدگی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(اِ ص ِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) بریده شدن، قطع شدن. ۲ - (اِمص. ) بریدگی.

فرهنگ عمید

بریده شدن، قطع شدن، منقطع شدن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بریده شدن قطع شدن منقطع گردیدن. ۲ - ( اسم ) بریدگی انقطاع.

ویکی واژه

بریده شدن، قطع شدن.
بریدگی.

جمله سازی با انصرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشود اینکه بر دوام تند به زوال و به انصرام تند

💡 بانصرام زمان قهرش ار دهد فرمان به انهدام جهان خشمش ارکند محضر

💡 کار دنیا به انصرام رسید خفته را نوبت قیام رسید

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز