اضطرام

لغت نامه دهخدا

اضطرام. [ اِ طِ ] ( ع مص ) افروخته شدن آتش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). برافروخته شدن آتش. ( از اقرب الموارد ). زفانه زدن آتش. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). زبانه کشیدن آتش. || دررسیدن پیری و موی سپید شدن، یقال: اضطرم الشیب؛ اذا اشتعل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اِ ط ِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - زبانه زدن آتش. ۲ - در رسیدن پیری.

فرهنگ عمید

۱. افروخته شدن آتش، زبانه زدن آتش.
۲. فرارسیدن پیری، سفید شدن موی.

ویکی واژه

زبانه زدن آتش.
در رسیدن پی

جمله سازی با اضطرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیف یدری باضطرام البال من لیس من لحظ العیون النجل ذاق

💡 قلم فی کفه تجری کما تجری النبال فیه للکفر اضطراب و اضطرام و اشتعال

💡 یمللنی فراقک کل میل علی لهب شدید الاضطرامی

💡 صورتی در عین معنی جوهری فرد از عرض اختری بی انقلاب و مشعلی بی اضطرام

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز