لغت نامه دهخدا
( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله نشان ) ( صفت ) کسی که فرورفتگیهااز اثر آبله بر بشره دارد مجدر آبله رو.
آبله دار
آبلهنشان
(قدیم): آبلهرو.
💡 پزشک انگلیسی ادوارد جنر در سال ۱۷۹۶ کارایی آبله گاوی را برای محافظت از انسان در برابر آبله نشان داد و پس از آن تلاشهای مختلفی برای از بین بردن آبله در مقیاس منطقه ای انجام شد. در روسیه در سال ۱۷۹۶، اولین کودکی که این درمان را دریافت کرد، توسط کاترین کبیر به نام «واکسینوف» اعطا شد و با هزینه ملت آموزش دید.