سر خوردن

لغت نامه دهخدا

سر خوردن. [ س َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) باعث مردن کسان خود شدن. به شآمت و شومی باعث مرگ کسان نزدیک شدن. ( یادداشت مؤلف ). || مأیوس شدن از کاری. سیر آمدن از آن. بی رغبت شدن. ( یادداشت مؤلف ).
سر خوردن. [ س ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) لغزیدن. از سطحی مایل بشیب نشسته و بزیر لغزیدن.

فرهنگ معین

( ~. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) دلزده شدن، ناامید شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - لیز خوردن لغزیدن: روی یخها سر خورد. ۲ - فرود آمدن از جایی سراشیب.
لغزیدن از سطحی مایل بشیب نشسته و بزیر لغزیدن.

ویکی واژه

(عا.)
scivolare
دلزده شدن، ناامید شدن.

جمله سازی با سر خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز سر خوردن درخت این برگ و بر یافت ز سر خویش برگ و بر بگیریم

💡 چنان بر من گوارا نیست حلوای ترش رویان که زهر قاتل از دست ای شیرین پسر خوردن

💡 آبروهای خیابانی موجب هدایت و کاستن آب اضافی جمع شده بر روی خیابان می‌شود و برای عابرین امکان عبور بدون نیاز به گذر کردن از چالاب‌ها را فراهم می‌کند و از اینرو خطر سر خوردن را تقلیل می‌دهد.

💡 چنین که سرزده در کوی دوست رفتن ماست نه آتشیم بخواهیم تا به سر خوردن

💡 به خون خود چنان گرمم که از خاک سرکویش نه برگردم به نومیدی نه سرخارم ز سر خوردن

💡 گل سر سبد بوستان خلق من است چو نخل سنگ بر سر خوردن و ثمر دادن

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز