لغت نامه دهخدا
سخت گیری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) سختی. دقت. زبردستی. ( ناظم الاطباء ). تشدید. مقابل خوارکاری. ( یادداشت مؤلف ):
سخت گیری مکن که خاک درشت
چون تو صد را ز بهر نانی کشت.نظامی.
سخت گیری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) سختی. دقت. زبردستی. ( ناظم الاطباء ). تشدید. مقابل خوارکاری. ( یادداشت مؤلف ):
سخت گیری مکن که خاک درشت
چون تو صد را ز بهر نانی کشت.نظامی.
سختی و دقت و زبردستی تشدید
حالت و کیفیت سختگیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با ضعیفان سختگیریهای چرخ امروز نیست دایم این بیدادگر نخجیر لاغر می گرفت
💡 پس از متوکل، پسرش مُنتَصِر به حکومت رسید که سختگیری کمتری نسبت به علویان داشت. بااینحال در سایر سرزمینها، شیعیان همچنان تحت فشار بودند. منتصر یک سال بعد مرد و مُستَعین جایش را گرفت. مستعین نیز فقط سه سال حکومت کرد و در سال ۸۶۵ از دنیا رفت. بعد از او مُعتَزّ به حکومت رسید که در طول حکومتش، علی النقی همچنان در سامرا تحت نظر بود.
💡 هرچند که در طبیعت - چه زمینی و چه در سیارههای بیرونی منظومه شمسی - استفادهٔ گسترده از آن متداول است، اما آمونیاک به شکل غلیظ خود بسیار خورنده و خطرناک است. در ایالات متحده این ماده به عنوان مادهای بسیار خطرناک طبقهبندی میشود و در مراکز تولید، ذخیره یا استفاده در مقادیر قابل توجه نیازمند گزارش و سختگیری است.
💡 بی به عشرت بردن است از سختگیریهای دهر نام را نقش نگینی نیست نقب خندههاست