روزنامهنویس
مترادفها
خبرنگار، نویسنده، مطبوعاتنگار
لغت نامه دهخدا
روزنامه نویس. [ م َ / م ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) روزنامه نویسنده. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه مباشر عمل روزنامه است و اخبار روزنامه را می نویسد. ( ناظم الاطباء ). کسی که مقالات یا اخبار روزنامه را تهیه میکند. ( فرهنگ فارسی معین ). روزنامه نگار. رجوع به روزنامه نگار شود.
فرهنگ معین
( ~. نِ ) (حامص. ) کسی که مقالات یا اخبار روزنامه را تهیه می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که مقالات یا اخبار روزنامه را تهیه کند.
روزنامه نویسنده. آنکه مباشر عمل روزنامه است و اخبار روزنامه را می نویسد.
ویکی واژه
کسی که مقالات یا اخبار روزنامه را تهیه میکند.
جمله سازی با روزنامهنویس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امیرعباس هویدا چندبار به او پیشنهاد مقام دولتی داد که نپذیرفت. او پیشنهاد وزیر دربار را نیز نپذیرفت. زیرا میخواست روزنامهنویس بماند.
💡 وانکس که روزنامهنویس است چیز فهم آتش فتد به دفتر و کلک و بنان او
💡 یک روزنامهنویس با مسئولیتپذیری بالا باید همیشه پیش از انتشار هر خبری، صحت اطلاعات را از منابع مختلف تأیید کند تا از انتشار شایعات جلوگیری شود.
💡 در دنیای مدرن و دیجیتال، نقش یک روزنامهنویس حرفهای تغییر کرده است و او باید همزمان با نوشتن، با ابزارهای جدید رسانهای نیز آشنا باشد.
💡 آن روزنامهنویس با نوشتههای انتقادی و جسورانه خود توانست توجه افکار عمومی را به مشکلات שכانی و نابرابریهای اجتماعی در شهر جلب نماید.