دیوان خانه

لغت نامه دهخدا

دیوانخانه. [ دی ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب )( از: دیوان + خانه ) بارگاه سلطنت. || عدالتخانه. ( ناظم الاطباء ). محکمه. دارالقضاء. ( یادداشت مؤلف ): و بر مقتضاء این ادرارنامه از دیوانخانه «لولاک لما خلقت الافلاک » منشیان قل لاأسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی در حق اولاد مصطفی و احفاد مرتضی محرر و مقرر گردانیده اند. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 120 ). || دارالحکومه. ( ناظم الاطباء ). اداره حاکمی. محل نشستن امراء و ارباب دفاتر. ( آنندراج ). || مقابل اندرون خانه. بیرونی.
دیوانخانه. [ دی ن ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گچلرات بخش پلدشت شهرستان ماکو با 231 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ معین

(نِ ) (اِمر. ) عدلیه، دادگستری (صفویان و قاجاریان ).

فرهنگ عمید

عدالت خانه، دارالحکومه، جای قضاوت و حکمرانی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عدلیه دادگستری ( صفویان قاجاریان ).
عدالتخانه، جای قضاوت وحکمرانی

ویکی واژه

عدلیه، دادگستری (صفویان و قاجاریان)

جمله سازی با دیوان خانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عجب گنجی‌ست دیوان خانهٔ رحمت تعالی الله که از وی کم نمی‌گردد اگر بسیار می‌بخشد

💡 در آن چشمه که دیوان خانه کردند پری را بین که چون دیوانه کردند

💡 عجب گنجی‌ست دیوان خانهٔ رحمت تعالی الله که از وی کم نمی‌گردد اگر مادام می‌بخشند

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز