دست چین

لغت نامه دهخدا

دست چین. [ دَ ] ( ن مف مرکب ) دست چیده. چیده شده با دست. به دست از درخت چیده شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). که با دست چیده اند و خود از درخت نیفتاده است ( میوه ). || گزیده و منتخب از میوه و امثال آن. گزیده و منتخب از هر چیز بطور مطلق. برگزیده و خلاصه و سرچین. ( آنندراج ). || چیزی را که به دست بچینند و انتخاب کنند. ( آنندراج ): در زمستان پس از چهار پنج روز برگها بگردانند و دست چین سازندو در تابستان در دو روز. ( ابوالفضل، از آنندراج ).
- دست چین شدن؛ با دست چیده شدن میوه از درخت نه با تکان دادن یا فروافتادن خود میوه.
- || انتخاب شدن در چیدن.
- || انتخاب و گزیده شدن.
- دست چین کردن؛ چیدن با دست نه بوسیله داس یا تکاندن ویا چوب زدن. بازکردن. قطف.
- || انتخاب کردن میوه در چیدن. برگزیدن ثمار گاه چیدن. چیدن از پس گزیدن.
- || انتخاب کردن. گزیدن.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) برگزیده، منتخب.

فرهنگ عمید

ویژگی میوه یا چیز دیگر که آن را با دست چیده و برگزیده باشند.

فرهنگ فارسی

۱ - میوهای که با دست چینند. ۲ - با دست انتخاب کردن اشیائ.
دست چیده چیده شده با دست یا چیزی را که به دست بچینند و انتخاب کنند.
میوه یاچیزدیگرکه آنرابادست چیده وبرگزیده شود

ویکی واژه

برگزیده، منتخب.

جمله سازی با دست چین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز باغ وصل جه حاصل؟ دلا تصور کن که میوه بر سر شاخ است و دست چیندن نیست

💡 به خشم و ناز مرا ناامید نتوان کرد که تار و پود امیدست چین پیشانی

💡 گر پریشان شد ز پیچ و تاب این درهم مباش از خم آن جعد مشکین دست چین هم کوته است

💡 دلم از باغبان دهر منت برنمی تابد که صد خرمن گل حسرت از آن رو دست چین دارد

💡 ز بس نیاز سرشتند سجده خوش آرد به دست چین غضب گر بیفشرند جباه

💡 برخی منابع بر این باورند که مقبره یعقوب بیگ در شهر کاشغر واقع بوده و به دست چینی‌ها با خاک یکسان شده.