لغت نامه دهخدا
خواهشمند. [ خوا / خا هَِ م َ ] ( ص مرکب ) مستدعی. ملتِمس. طالب. ( یادداشت بخط مؤلف ). متقاضی. || آرزومند. مشتاق. ( ناظم الاطباء ).
خواهشمند. [ خوا / خا هَِ م َ ] ( ص مرکب ) مستدعی. ملتِمس. طالب. ( یادداشت بخط مؤلف ). متقاضی. || آرزومند. مشتاق. ( ناظم الاطباء ).
( ~. مَ ) (ص مر. ) درخواست - کننده، متقاضی.
خواهش کننده.
( صفت ) خواهش کننده درخواست کننده متقاضی.
مستدعی ملتمس
درخواست - کننده، متقاضی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باری کمینه تنخواهی نیز نیاز او داشته ام و کارسازی را به فرزندی احمد گذاشته، خواهشمندم او را بخواهید و بفرمایند پیش از آنکه کار ولی محمد بیک به نامه و پیام کشد چند تومان نیازی را بی کاست و فزود و اندیشه زیان یا سود، هر چه گوید و جوید بدو پردازد. از آن گذشته نیز هر کارش از دست خیزد درباره وی کوتاهی روا ندارد و تباهی سزا نشمارد.
💡 خواهشمندم ازین پس به نامه و پیامم روز تباه نخواهی و به سرد سرائی های تیتالم که ناخنه چشم و هزارپای گوش است رامش سال و ماه نبری، کمندت باب این نخجیر و مرغت مرد این انجیر نیست.