خسبیدن

خسبیدن

کلمه «خسبیدن» در زبان فارسی به معنای خوابیدن یا آرمیدن است که بیشتر در متون ادبی و کهن به کار رفته است و در زبان محاوره امروزی کمتر استفاده می‌شود. «خسبیدن» معمولاً برای توصیف حالت خواب یا استراحت به کار می‌رود و می‌تواند اشاره به آرامش و سکون داشته باشد. در اشعار و متون ادبی، این واژه گاه معنایی شاعرانه و لطیف به خود می‌گیرد و حس آرامش و خلوت را تداعی می‌کند. همچنین، در برخی متون قدیمی، این واژه با ترکیبات مختلفی همراه بوده که مفهوم خواب یا آسودگی را تقویت می‌کرده‌اند. به عنوان مثال، در اشعار حافظ یا سعدی ممکن است با چنین واژه‌هایی مواجه شویم که به زیبایی وصف حال انسان در خواب یا استراحت را بیان می‌کنند. «خسبیدن» نمونه‌ای از واژه‌هایی است که با گذر زمان کاربرد کمتری پیدا کرده، اما همچنان در آثار ادبی و فرهنگی جایگاه خود را حفظ کرده است.

لغت نامه دهخدا

خسبیدن. [ خ ُ دَ ] ( مص ) غنودن. خسپیدن:
از این پس تو ایمن مخسب از بدی
که پاداش پیش آیدت ایزدی.فردوسی.شب تیره بلبل نخسبد همی
گل از باد و باران بچسبد همی.فردوسی ( شاهنامه ج 3 ص 1433 ).نخواهند نیز از شما زر و سیم
مخسبید زین پس دل از من به بیم.فردوسی.بدو گفت بیژن مرا خواب نیست
مخسب ای برادر زمانی بایست.فردوسی.چون شب آید برود خورشید از محضر ما
ماهتاب آید و در خسبد در بستر ما.منوچهری.بوسهل نزدیک پدرم آمد نماز خفتن پدرم گفت چرا آمده ای ؟ گفت: نخواهم رفت تا آنگاه خداوند بخسبد که نباید رقعتی نویسد بسلطان درباب حسنک بشفاعت. ( تاریخ بیهقی ). بدار گوش و بشب خسب ایمن از همه بد. ( تاریخ بیهقی ).
چنان است دادش که ایمن بناز
بخسبد همی کبک در چنگ باز.اسدی.ایزد خرد ز بهر چه دادستت
تا خوش نخسبی و نخوری چون خر.ناصرخسرو.که چند خسبید ای بیهشان که وقت آمد
که تیغ جهل همی در نیام باید کرد.ناصرخسرو.چو تو مدهوش بخاک اندر خسبی
چه بهار آید و چه دشت ببار آید.ناصرخسرو.خاک برسر پاش خاقانی و در خون خسب از آنک
زیر خاک است آنکه از خاکت بمردم کرده بود.خاقانی.میان بادیه ای هان و هان مخسب ار نه
عرابیان ز تو هم سر برند و هم کالا.خاقانی.عهد جوانی بسرآمد مخسب
شب شد و اینک سحر آمد مخسب.نظامی.مست چه خسبی که کمین کرده اند
کارشناسان نه چنین کرده اند.نظامی.چو بیند بر من این بیداد خواری
نخسبد دیگر از بیداد و زاری.نظامی.خسبم امشب ز راه دمسازی
تا نبینم خیال شب بازی.نظامی.جهد کن تا صد گمان گردد نود
شب برو ورنه بخسبی، شب رود.مولوی.طفل خسبد چون بجنباند کسی گهواره را.مولوی.ساقی سیم تن چه خسبی خیز
آب شادی بر آتش غم ریز.سعدی ( طیبات ).رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید.سعدی ( طیبات ).چنان خسب کاید فغانت بگوش.

فرهنگ معین

(خُ دَ ) (مص ل. ) خفتن، به خواب رفتن.

فرهنگ عمید

= خوابیدن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خفتن بخواب رفتن.
غنودن خسپیدن

ویکی واژه

(قدیم): خوابیدن. خفتن، به‌خواب رفتن.
(مجاز): آرام و قرار گرفتن.
در گویش گنابادی یعنی نشستن، کُرْنِشْ کردن.

جمله سازی با خسبیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به غیر خار نیاید به زیر پهلویم روم به بستر چون بی تو بهر خسبیدن

💡 در کمین است که صیدی نجهد از دامش غنچه خسبیدن زهاد نه از دینداری است

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز