این کلمه یک واژه عربی است که در لغتنامهها به معنای «ترش و ترشمزه» به کار میرود و در اصل از ریشه «حموضت» گرفته شده است. این واژه برای توصیف مزه غذاها یا مواد خوراکیای استفاده میشود که طعم ترش دارند و زبان را کمی میگزند. در کاربرد علمی و لغوی، «حامض» در برابر مزههای شیرین، تلخ یا شور قرار میگیرد و یکی از ویژگیهای اصلی طعمها به شمار میرود. در برخی متون قدیمی، این واژه علاوه بر معنای مزه، به صورت استعاری نیز برای توصیف حالتهای روحی یا اخلاقی به کار رفته است. برای مثال، در اصطلاح «حامض الفؤاد» به فردی اشاره میشود که قلبی آشفته، خشمگین یا بددل دارد. همچنین در برخی منابع، این کلمه به عنوان وصفی برای برخی حالتهای جسمی مانند تندی نفس یا تغییر مزاج نیز آمده است. در زبان پزشکی سنتی، مواد حامضی به موادی گفته میشد که اثراتی مانند خنک کردن، کاهش صفرا یا پاکسازی بدن داشتند. این واژه در علم شیمی امروزی نیز به صورت «اسید» معادلسازی شده و به موادی با خاصیت ترش و واکنشپذیر گفته میشود. در متون تاریخی، افرادی نیز با لقب «حامض» شناخته شدهاند، مانند برخی نحویان و دانشمندان عرب که به دلیل ویژگیهای شخصیتی یا نام خانوادگی چنین لقبی داشتهاند. به طور کلی، این کلمه به معنای ترش و ترشمزه است و هم در زبان روزمره برای مزهها و هم در اصطلاحات علمی و ادبی کاربرد داشته است.
حامض
لغت نامه دهخدا
حامض. [ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حموضت. ترش. ( دهار ). ترش مزه. ج، حوامض ( ترشیها ). ( مهذب الاسماء ). || حامض الفؤاد؛ متغیردل و فاسدقلب. ( منتهی الارب ). رجل ٌ حامض الفؤاد، فی الغضب؛ ای متغیره و فاسده، عداوة، کما فی العباب و هو مجاز. ( تاج العروس ). || حامض الرئتین. مرّالنفس ( ؟ ). ج، حوامض. ( منتهی الارب ). حامض بمعنی ترش است و فعل او تلطیف و تفتیح و تقطیع و تنقیه مجاری و تبرید و تجفیف و تسکین صفرا و اطفاء حدّت خون و تولید ریاح و مضرّ اعصابست و هرچه زبان را اندکی بگزد و با قلیل جلا و خدریّة و تقطیع باشد حامض نامند.
حامض. [ م ِ ] ( اِخ ) احمدبن عبداﷲبن عبدالصمدبن علی بن عبداﷲبن عباس بن عبدالمطلب هاشمی، مکنی به ابوالعبر. و او را حمدون حامض نیز گویند. رجوع به معجم الادباء ج 6 ص 271 و ابن ندیم ص 217 و ابوالعبر هاشمی شود.
حامض. [ م ِ ] ( اِخ ) سلیمان بن محمدبن احمد بغدادی نحوی وراق، مکنی به ابوموسی. یکی از ائمه نحویین کوفه. وی از ابوالعباس ثعلب علم آموخت و جانشین او شد. و ابوعمرو زاهد معروف به غلام ثعلب و ابوجعفر اصفهانی برزویه از وی روایت کنند. و ابوعلی نقار کتاب ادغام فراء را بر وی قرائت کرد، و به وی گفت: چنان بیان را خلاصه کنی که در هیچ کس دیگر این قدرت را نیافته ام، وی گفت این نتیجه چهل سال مصاحبت ابوالعباس است. ابوالحسن بن هارون گوید که ابوموسی حامض در بیان و علم عربیت و شعر یگانه است. وی جامع میان دو مذهب کوفی و بصری بود لیکن نسبت به کوفیان تعصب میورزید، و چون تندخوی بود به لقب حامض ( ترش ) ملقب گردید. و در خلافت مقتدر عباسی در 23 یا 24 ذیحجه سال 305 هَ. ق. وفات یافت. او راست: خلق الانسان. السبق و النصال. المختصر فی النحو. کتاب النبات. کتاب الوحوش و جز آن. ( معجم الادباء ج 4 ص 254 ). و سمعانی غریب الحدیث را نیز بدو نسبت داده است. ( سمعانی ورق 152 الف ). ابن ندیم گوید: ابوموسی سلیمان بن محمد الحامض بن احمد الحامض وراق، از اصحاب ثعلب و از خواص او و از علمای نحو و لغت است و مذهب بصریان دارد. و خطی خوش داشت. از اوست: کتاب خلق الانسان. کتاب النبات. کتاب الوحوش. کتاب مختصر در نحو - انتهی. و رجوع به معجم الادباء ج 3 ص 58 و تاریخ بغداد ج 9 ص 61 و روضات ص 321 شود.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع. ] (اِفا. ص. ) ترش، ترش مزه.
فرهنگ عمید
ترش مزه، ترش.
فرهنگ فارسی
ترس، ترش مزه، حموضت، حمض، حوامض جمع
( اسم صفت ) ترش ترش مزه ( غذا دوا ).
مکنی به ابوموسی یکی از ائمه نحویین کوفه
ویکی واژه
ترش، ترش مزه.
جمله سازی با حامض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مریاش آنک حلو و حامض است حجت ایشان بر حق داحض است