لغت نامه دهخدا
جدیدالورود. [ ج َ دُل ْ وُ ] ( ع ص مرکب ) در تداول فارسی، نورسیده. تازه رسیده. تازه وارد. نوآمده. مسافری که تازه وارد شده یا هرکس که بجایی بتازگی وارد شده است.
جدیدالورود. [ ج َ دُل ْ وُ ] ( ع ص مرکب ) در تداول فارسی، نورسیده. تازه رسیده. تازه وارد. نوآمده. مسافری که تازه وارد شده یا هرکس که بجایی بتازگی وارد شده است.
۱. نوآمده، تازه رسیده، نورسیده.
۲. کسی که تازه به جایی وارد شده، تازه وارد.
نو رسیده تازه رسیده تازه وارد نو آمده.
در تداول فارسی نو رسیده تازه رسیده تازه وارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این عزیز جدیدالورود که نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه، تشریف آورده و بالفعل از وعسط قلای بنده شرمنده نعوظ کرده است، چه حرف حسابی دارد و شما که یکسال یکسال یاد مهجوران نمیکنید و مخلصان قدیم را در انتظار قدوم میگذارید چه حرف حسابی دارید؟