ترجح
مترادفها
برتری، اولویت، ترجیح
متضادها
حقارت
لغت نامه دهخدا
ترجح. [ ت َ رَج ْ ج ُ ] ( ع مص ) بگراییدن. ( تاج المصادر بیهقی ). گراییدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مایل شدن چیزی بطرفی، و بوسیله باء جر متعدی شده معنی مایل گردانیدن دهد چنانکه گویند: ترجحت الارجوحة بالغلام؛ تاب کودک را مایل گردانید. ( از شرح قاموس ترکی ). در اقرب الموارد: ترجحت الارجوحة بالغلام، و ارجوحه را مرفوع ضبط کرده است؛ یعنی تاب بسبب کودک متمایل شد. || جنبیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تذبذب.( از اقرب الموارد ). || آمد و شد چیز آویزان. ( از شرح قاموس ترکی ). || راجح شدن رأی بر دیگر رأیها. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ معین
(تَ رَ جُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) چربیدن، فزونی جستن.
فرهنگ عمید
۱. برتری و فزونی یافتن.
۲. برتری جستن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) چربیدن فزون آمدن فزونی جستن. ۲- ( مصدر ) فزونی افزونی. جمع: ترجحات.
ویکی واژه
چربیدن، فزونی جستن.
جمله سازی با ترجح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ادیرت کؤوس الموت حتی کانه رؤس الاساری ترجحن من السکر
💡 قول النبیّ (ص): «یؤتی بالرجل یوم القیامة الی المیزان، ثم یخرج له تسعة و تسعون سجلا، کل سجل منها مثل مدّ البصر، فیها خطایاه و ذنوبه، فیوضع فی کفّة، ثم یخرج له کتاب مثل الأنملة، فیها شهادة ان لا اله الا اللَّه، و أن محمدا عبده و رسوله، فیوضع فی الکفة الأخری، فترجح خطایاه و ذنوبه».