تحاکم

لغت نامه دهخدا

تحاکم. [ ت َ ک ُ ] ( ع مص ) بهم [ با هم ] به حاکم شدن. ( زوزنی ). با خصم نزدیک حاکم شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). نزدیک حاکم شدن. ( آنندراج ). ترافع.

فرهنگ معین

(تَ کُ ) [ ع. ] (مص ل. ) با هم به پیش قاضی رفتن.

فرهنگ فارسی

بهم بحاکم شدن با خصم نزدیک حاکم شدن

ویکی واژه

با هم به پیش قاضی رفتن.

جمله سازی با تحاکم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر که این برهان ندارد در تحاکم بی گزاف یابد اندر جمع محکومان لحاق ای آفتاب

💡 قال رسول اللَّه (ص) للّذین تحاکما الیه فی حدّ الزنا: «نعم اقضی بینکما بکتاب اللَّه» ثمّ امر بالرّجم، و لیس فی القرآن ذکر الرّجم و لکن فی القرآن تولیة الرّسول و حکم رسول اللَّه (ص) و منه قوله تعالی: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ» یعنی الدّین و الحکم و کذلک قوله: «وَرِثُوا الْکِتابَ.»

💡 قال: فتحاکما الی اسرافیل فقضی بینهما انّ الخیر و الشّرّ کلّه من اللَّه، قال رسول اللَّه (ص): فهذا قضایی بینکما. قال: ثمّ اقبل علی ابی بکر فقال: یا أبا بکر انّ اللَّه تعالی لو اراد ان لا یعصی ما خلق ابلیس.