تأجیل

مترادف‌ها

تعویق، تأخیر

متضادها

تعجیل، شتاب، فوریت

لغت نامه دهخدا

تأجیل. [ ت َءْ ] ( ع مص ) فرمان دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || مهلت دادن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ترجمان علامه جرجانی ). تمهیل. مقابل تعجیل: تامن بحضرت شاه روم و ضرر تعجیل و منفعت تأجیل سیاست بازنمایم. ( سندبادنامه ص 171 ). || درد گردن کسی را علاج کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بند کردن. ( منتهی الارب ). || بازداشتن. || فراهم کردن آب در مأجل. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( تأجیل ) (تَ ) [ ع. ] (مص م. ) مهلت دادن.

فرهنگ عمید

مهلت دادن، مدت معین کردن.

فرهنگ فارسی

مهلت دادن، مدت معین کردن، مدت رابه عقب انداختن
( مصدر ) مهلت دادن زمان دادن مقابل تعجیل.

ویکی واژه

مهلت دادن.

جمله سازی با تأجیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ و هی رجب و ذو القعدة و ذو الحجّة و المحرّم، و قیل هی الاربعة الاشهر الّتی هی مدّة التّأجیل. میگوید: چون مدّت تأجیل بسر آید مشرکان را بکشید هر جای که بر ایشان دست یابید در حلّ و در حرم، وَ خُذُوهُمْ بالاسر، وَ احْصُرُوهُمْ ان تحصنوا، وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ ای علی کلّ مرصد، یعنی خذوا علیهم الطّرق. علما را در نسخ این آیت سه قول است، بیک قول منسوخ است بآن آیت که خدای گفت: فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً و لا یحلّ قتل اسیر صبرا، و بیک قول

💡 به دلیل شرایط نامساعد جوی و بارش شدید برف، هیئت مدیره تصمیم گرفت جلسه تصمیم‌گیری نهایی را برای مدتی طولانی به حالت تأجیل درآورد.

💡 درخواست برای تأجیل زمان پرداخت بدهی‌ها توسط شرکت به دلیل مشکلات مالی جاری، مورد بررسی دقیق بخش حسابداری و مدیریت مالی قرار گرفته است.

💡 تصمیم ناگهانی برای تأجیل برگزاری مراسم جشن سالگرد تأسیس شرکت، باعث نارضایتی برخی از مهمانان و شرکای تجاری که منتظر بودند شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران