بی‌آلایش

فرهنگ معین

( بی آلایش ) (یِ ) (ص. ) ۱ - خالص و پاک. ۲ - مجازاً صاف و ساده، بی ریا.

جمله سازی با بی‌آلایش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز همین‌نان‌ریزهٔ‌خشکی‌که‌بی‌آلایش است لکه در هرکسوت از تاثیر روغن دیده‌اند

💡 حیف از آن عصمت که در زیر هزاران پرده است حسن بی‌آلایش او را جهان اندر جهان

💡 پس از مدت‌ها بدگویی و شایعه‌های بسیار دربارهٔ شینجی و هاتسو، کماکان روابط این دو ساده و بی‌آلایش باقی‌مانده و داستان دلدادگی آن دو در سراسر جزیره پخش می‌شود. تروکیچی سرانجام دو پسر خواستگار هاتسو را با کار در کشتی باریش (یوتاجیما مارو) آزمایش می‌کند و سرانجام در پایان داستان، پس از مشخص شدن شایستگی شینجی، شینجی و هاتسو به هم می‌رسند.

💡 رنج چو عادت شود آسودگیست قید بی‌آلایشی آلودگیست