فرهنگ معین
( به جا آوردن ) (بِ. وَ دَ ) (مص م. ) ۱ - شناختن، به یاد آوردن. ۲ - انجام دادن.
( به جا آوردن ) (بِ. وَ دَ ) (مص م. ) ۱ - شناختن، به یاد آوردن. ۲ - انجام دادن.
شناختن، به یاد آوردن.
انجام دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اما فواید آخرتی آن، سه نوع است: اول اینکه صرف خود نماید از برای به جا آوردن عبادات، و قوت یافتن بر طاعات، و ستر عورت، و جهاد و حج و امثال اینها.
💡 پس از آزادسازی خرمشهر رزمندگان ایرانی در اولین اقدام، در مسجد جامع خرمشهر نماز شکر به جا آوردند. با انتشار خبر این پیروزی در سطح کشور موجی از شادی و سرور سراسر ایران را فراگرفت، به طوری که مردم در سرتاسر کشور به خیابانها رفته و به شادی و پخش شیرینی پرداختند.
💡 از استاد لی لا ثمری بافتن را آموخت. دستگاه بافت وسیله تازهای برای بیان نقشهایش بود. بومهایش را میبافت و به جای دیوار بر تن میزد. جدا از جذابیتهای این کار، قدمت آن برایش مقدسش میکرد. از استاد نسرین کیهان تاریخ و اسطوره بافتن را آموخت. نخست، بافتن برایش قدم زدن در جهان خیال و رؤیا بود. اما با یادگیری پیشینه آن، مانند به جا آوردن مراسم آیینی، جهانی از اسطورهها و ریشهها را به رویش گشود.
💡 ضد این صفت، اهتمام داشتن در قضاء حوائج مسلمین، و سعی در اعانت و برآوردن مهمات ایشان است و این، از صفات شریفه، و ثواب به جا آوردن آن بی حد و نهایت است.
💡 اول: افکاری که محرک آدمی بر عملی، و موجب رغبت بر آن عمل، و اراده آن فعل می شود و آن بر دو قسم است: زیرا که آن فعلی که محرک آدمی بر به جا آوردن آن می شود یا فعل خیراست یا فعل بد.