لغت نامه دهخدا
ایشک. [ ش َ ] ( ترکی، اِ ) خر. الاغ. اِشک:
نزد خر خرمهره و گوهر یکیست
آن ایشک رادَر دُر و دریا شکیست.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 367 ).زر نابش فتد بکف ایشک
بخرد توبره برای ایشک.دهخدا.
ایشک. [ ش َ ] ( ترکی، اِ ) خر. الاغ. اِشک:
نزد خر خرمهره و گوهر یکیست
آن ایشک رادَر دُر و دریا شکیست.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 367 ).زر نابش فتد بکف ایشک
بخرد توبره برای ایشک.دهخدا.
(شَ ) [ تر. ] (اِ. ) خر، الاغ.
( اسم ) خر الاغ: (زر نابش فتد بکف بی شک بخرد تو بره برای ایشک. ) (دهخدا )
رجوع شود به:اشک، جزیره
خر، الاغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان ناطقه کوته کن ایشکسته قلم سیاه باش و خمش باش و سرنگون و دژم
💡 کز دسته مهتر ایشک اغلی دستور بزرگ کوچک اغلی