اسباب‌کشی

مترادف‌ها

نقل مکان، جابجایی

لغت نامه دهخدا

اسباب کشی. [ اَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، نقل اثاثه از خانه ای بخانه دیگر.
- امثال:
سه بار اسباب کشی، برابر یک حریق است.

فرهنگ معین

( ~. کِ ) (حامص. ) حمل و نقل اثاثة منزل، اسباب و لوازم زندگی را از خانه ای به خانة دیگر بردن.

فرهنگ عمید

حمل ونقل لوازم و اثاث منزل از خانه ای به خانۀ دیگر.

فرهنگ فارسی

حمل و نقل اثاث. منزل اسباب و لوازم زندگی را از خانه ای بخان. دیگر بردن.

جمله سازی با اسباب‌کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در بیشتر حوزه‌های حقوقی اعلام تغییر آدرس پس از اسباب‌کشی از نظر قانونی الزامی است.

💡 روز اسباب‌کشی چون برسید گفت هوشنگ که حمال آرید

💡 فرآیند اسباب‌کشی به یک خانه جدید، همیشه با چالش‌های زیادی از جمله بسته‌بندی وسایل، جابجایی قطعات بزرگ و چیدمان مجدد در محیط جدید همراه است.

💡 برای اینکه اسباب‌کشی با کمترین دردسر و استرس ممکن انجام شود، بهتر است از شرکت‌های متخصص در زمینه حمل و نقل بار و اثاثیه منزل کمک بگیریم.

💡 او تمام روز یکشنبه را صرف اسباب‌کشی و مرتب کردن جعبه‌های بزرگ کرد تا بتواند در اولین فرصت ممکن، زندگی جدید خود را در این شهر آغاز کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران