اجتزاء

مترادف‌ها

اجزا، بخش‌ها، قسمت‌ها

متضادها

کلیت، تمامیت، کمال

لغت نامه دهخدا

اجتزاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پاداش عمل خواستن از. || بسنده کردن. ( تاج المصادر ). وااستادن از چیزی. واایستادن بچیزی. بس کردن: اِجْتَزَاءَ بالشی ٔ؛ بسنده کرد به آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) کافی بودن.

ویکی واژه

کافی بودن.

جمله سازی با اجتزاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و قیل «بِأَیَّامِ اللَّهِ» ای بما کان فی ایّام اللَّه من النعمة و المحنة فاجتزاء بذکر الایّام عنه لانّها کانت معلومة عندهم و المعنی عظهم بنعمه و نقمه‌ای بالترغیب و الترهیب و الوعد و الوعید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران