لغت نامه دهخدا
اجتزاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پاداش عمل خواستن از. || بسنده کردن. ( تاج المصادر ). وااستادن از چیزی. واایستادن بچیزی. بس کردن: اِجْتَزَاءَ بالشی ٔ؛ بسنده کرد به آن. ( منتهی الارب ).
اجتزاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پاداش عمل خواستن از. || بسنده کردن. ( تاج المصادر ). وااستادن از چیزی. واایستادن بچیزی. بس کردن: اِجْتَزَاءَ بالشی ٔ؛ بسنده کرد به آن. ( منتهی الارب ).
(اِ تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) کافی بودن.
کافی بودن.
💡 و قیل «بِأَیَّامِ اللَّهِ» ای بما کان فی ایّام اللَّه من النعمة و المحنة فاجتزاء بذکر الایّام عنه لانّها کانت معلومة عندهم و المعنی عظهم بنعمه و نقمهای بالترغیب و الترهیب و الوعد و الوعید.