آژخ
لغت نامه دهخدا
( آژخ ) آژخ. [ ژَ ] ( اِ ) رجوع به آزخ شود.
اژخ. [ اَ ژَ ] ( اِ ) دانه های سخت که از اعضا برمی آید و درد نمیکند و بعربی ثؤلول گویند. ( برهان ). غُدّه ای در زیر پوست که با دست آنرا توان جنبانید. آژخ. ( جهانگیری ). آزخ. سِلعة. ثؤلول. ( منتهی الارب ). زگیل. سِگل. واژو. وارو. بالو. کوک. زخ. پالو.
فرهنگ معین
( آژخ ) (ژَ ) ( اِ. ) آزخ.
(اَ ژَ ) (اِ. ) نک زگیل.
فرهنگ عمید
( آژخ ) ۱. = آزخ
۲. = گل مژه
فرهنگ فارسی
( آژخ ) ( اسم ) بر آمدگی کوچک گوشتین برنگ پوست و سفت و سخت و غیرحساس که بر دستها و پاها و روی و اعضاافتد زگیل بالو واژو ثوئ لول.
( اسم ) زگیل
ویکی واژه
زگیل، گلمژه، آزخ. از راستی تو خشم خوری دانم/ بر بام چشم سخت بُوَد آژخ. «کسایی»