فرهنگ معین
( ~. خا ) (اِ. ) کسی که زمین های بایر و بی صاحب را از راه های نامشروع تصرف می کند و به دیگران می فروشد.
( ~. خا ) (اِ. ) کسی که زمین های بایر و بی صاحب را از راه های نامشروع تصرف می کند و به دیگران می فروشد.
کسی که زمینهای بایر و بی صاحب را از راههای نامشروع تصرف میکند و به دیگران میفروشد.
💡 گرم چو خاک زمین خوار میکنی سهلست چو خاک میکن و بر خاک سایه میانداز
💡 جان فدا کرده و چون باد هوا گشته سبک دل به غم داده و چون خاک زمین خوار شده
💡 خدنگ تو چون شد روان در مصاف چو خاک زمین خوار گردد روان
💡 ارْجِعْ إِلَیْهِمْ بازگرد بایشان فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ حقّا و حقّا که بایشان سپاهی آریم لا قِبَلَ لَهُمْ بِها که بآن بر نیایند و طاقت آن ندارند وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً و ایشان را بیرون آریم از آن زمین خوار وَ هُمْ صاغِرُونَ (۳۷) و ایشان را کم آورده و بیآب.
💡 شدم چو خاک زمین خوار و روی آنم نیست که از جفای تو دستی بر آسمان دارم