لغت نامه دهخدا
شب پوی. [ ش َ ] ( نف مرکب ) شبرو. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). شبرو. آنکه در شب رود. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) آواز پای را گویند در نهایت آهستگی و خفت. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
شب پوی. [ ش َ ] ( نف مرکب ) شبرو. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). شبرو. آنکه در شب رود. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) آواز پای را گویند در نهایت آهستگی و خفت. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) ۱ - (ص فا. ) شبرو. ۲ - (اِمر. ) صدای آرام پا.
رونده درشب، شب رو.
۱ - ( صفت ) شبرو. ۲ - آواز پای در نهایت آهستگی و خفت.
شبرو.
صدای آرام پا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من دولت بیدارم، کز بهر سحر خیزان در ظلمت شب پویم، با نور نهار آیم
💡 بندگانت به روز و شب پویان همه از تو ترا شده جویان