شاییدن
مترادفها
فریاد زدن، داد زدن
لغت نامه دهخدا
شاییدن. [ دَ ] ( مص ) شائیدن. شایستن. رجوع به شایستن شود. || شایسته و سزاوار بودن. || لایق و مستعد بودن. ( ناظم الاطباء ):
فردا به پیمبر بچه شایید چه امروز
اینجا به یکی بنده فرزندنشایید.ناصرخسرو.زیرا که نخست علم باید
تا پیش خدای را بشایی.ناصرخسرو.|| لازم بودن و ضرور بودن و بکار بردن. || راضی بودن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل. ) شایستن.
فرهنگ عمید
= شایستن
ویکی واژه
شایستن.
جمله سازی با شاییدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک دسته کلید است به زیر بغل عشق از بهر گشاییدن ابواب رسیده