سویداء. [ س ُ وَ ] ( ع اِمصغر ) سوداء. ( بحر الجواهر ). مصغر سوداء. ( منتهی الارب ). || میانه دل. ( بحر الجواهر ). میان دل. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). دانه دل. ( دهار ) ( منتهی الارب ). سویداءالقلب. دانه دل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سودا و سویدا شود.
(سُ وَ یا وِ ) [ ع. ] (اِمصغ. ) ۱ - دانة سیاه. ۲ - نقطة سیاه دل.
سُوَیداء
(مشهور به جبل الدروز) شهری در دامنۀ جبل الدروز، در شمال دریاچۀ طبریه، در کنارۀ شرقی منطقۀ حوران، واقع در سوریه. ارتفاع آن از سطح دریا ۱,۷۶۵ متر است. ساکنانش بیشتر دروزی اند و از بازارگاه های محصولات کشاورزی است. گویند این شهر را نبطیان بنیاد کردند (قرن اول پ م). در قرن ۱ م رومیان بر آن استیلا یافتند. در قرن ۵م کرسی یک اسقف نشین بود. در ۱۹۲۱ ناحیه ای خودمختار در سوریۀ تحت قیومیت فرانسه شناخته شد. در قیام ۱۹۲۵ ملیّون علیه فرانسه، پیشگام بود. در ۱۹۶۲ جزئی از قلمرو جمهوری سوریه شد.
دانة سیاه.
نقطة سیاه دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابراهیم بن محمّد انصاری با کُنیهٔ ابواسحاق، شهرتیافته به عزالدین بن سُوَی۫دی یا ابن السَّوَی۫دی (۱۲۰۴–۱۲۹۱م) (نسب: ابراهیم بن محمّد بن علی بن طرخان) پزشک شامی در سدهٔ سیزدهم میلادی/ هفتم هجری بود که به علوم عقلی نیز پرداخت. التذکرة الهادیة، قلائد المرجان فی طب الأبدان، الباهر فی خواص الجواهر، خواص الاحجاز من الیواقیت و الجواهر از آثار اوست. در بیمارستانهای نوری و بابالبرید در دمشق، به عنوان پرشک رسمی خدمت میکرد. انتسابش به به السویداء در حوران بوده است که پدرش از تاجران آن منطقه بوده است.
💡 گفتند: یا موسی! صفرا مکن و خشم مگیر که ما در امر پادشاهیم، باطن ما پر از آتش است امّا فرمان نیست که یک ذرّه بیرون دهیم، آن شب فرمان رسید همه آتشهای عالم را که: در معدن خود همی باشید هیچ بیرون میائید که امشب شبی است که ما دوستی را بآتش بخود راه خواهیم داد و نواختی بر وی خواهیم نهاد اینست که ربّ العزّة گفت آنس من جانب الطور نارا. فیا عجبا آتشی که ربّ العزّة در صخره صمّا تعبیه کرد موسی کلیم نتوانست که باحتیال آن را ظاهر کند، نوری که ربّ العزّة جلّ جلاله در سویداء دل عارف نهاد ابلیس لعین بوسوسه خویش آن را کی ظاهر تواند کرد.