سنگ انداختن

لغت نامه دهخدا

سنگ انداختن. [ س َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) افکندن سنگ. || بمجاز، موانع و عوائقی برای کسی ایجاد کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. اَ تَ ) (مص ل. ) کنایه از: اشکال تراشی، مانع پیشرفت کار کسی شدن.

فرهنگ فارسی

افکندن سنگ. یا بمجاز موانع و عوائقی برای کسی ایجاد کردن.

ویکی واژه

کنایه از: اشکال تراشی، مانع پیشرفت کار کسی شدن.

جمله سازی با سنگ انداختن

💡 و واجبات حج که اگر از آن دست بدارد حج باطل نگردد، ولیکن گوسفندی کشتن لازم آید، شش است: احرام آوردن در میقات: اگر از آنجا درگذرد بی احرام، گوسفندی واجب آید و سنگ انداختن و صبر کردن به عرفات تا آفتاب فرو شدن و مقام کردن شب به مزدلفه و همچنین به منا و طواف وداع اندر این چهار بازپسین یک قول دیگر است که گوسفند لازم نیاید چون دست بدارد، لیکن سنت بود.

💡 و گفت: ابلیس کشتهٔ خداوند است جوانمردی نبود کشته خداوند خویش را سنگ انداختن.

💡 و در حج نه سبب را غسل سنت است: احرام را و دخول مکه را و طواف زیارت را و وقوف به عرفه را و مقام به مزدلفه را و سه غسل برای سنگ انداختن سه جمره و طواف و داع را و اما رمی را به جمره العقبه غسل نیست.

💡 گفتگوی سخت با ممسک ندارد حاصلی بر درخت بی ثمر تا چند سنگ انداختن؟

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز