سفلیس
مترادفها
پست، فرومایه، حقیر، خوار
متضادها
شریف، والا، بلندمرتبه، عالی، اصیل، بزرگ
لغت نامه دهخدا
سفلیس. [ س ِ ] ( فرانسوی، اِ ) مرضی عفونی و ساری که به ارث بطور مادرزادی به افراد منتقل میشود. عامل این ناخوشی باسیلی است مارپیچی بنام ترپونم پال این مرض بطور مستقیم از افراد مبتلی به افراد سالم قابل سرایت است. کوفت. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سیفلیس شود.
فرهنگ عمید
= سیفلیس
فرهنگ فارسی
( اسم ) مرضی عفونی و ساری که به ارث به طور مادرزادی به افراد منتقل میشود عامل این ناخوشی باسیلی است مارپیچی به نام ترپونم پال. این مرض به طور مستقیم از افراد مبتلی به افراد سالم قابل سرایت است کوفت.
ماخوذ از فرانسه ٠ مرضی عفونی و ساری که بارث بطور مادر زادی بافراد منتقل میشود ٠ عامل این ناخوشی باسیل است مارپیچی بنام ترپونم پال ٠ کوفت ٠
ویکی واژه
sifilide
جمله سازی با سفلیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من توله تفلیسم، عف عف اخوی عف عف انبانه سفلیسم، عف عف اخوی عف عف
💡 در ۱۸۹۳ لوترک اعتیاد به الکلاش شدت گرفت و اطرافیانش متوجه وخامت وضعیت او شدند و شایعاتی از ابتلا به سفلیس هم وجود داشت. سرانجام در ۱۸۹۹ مادر و تعدادی از دوستان صمیمیاش او را به کلینیک بردند.
💡 سفلیس جسته جسته کند درتنت نفوذ سوزاک رفته رفته زند بر سرت فسار
💡 وز دگر گوشه بگفتا رجب سفلیسی که ز سفلیس همانا به تنش استرخاست