لغت نامه دهخدا
پاکشان رفتن. [ ک َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن چون کسی که پای وی فالج دارد.
پاکشان رفتن. [ ک َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن چون کسی که پای وی فالج دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر سروران رو به خاک اندر است تن پاکشان در مغاک اندر است
💡 رخش داده از باغ رضوان نشان سر زلف ژولیده در پاکشان
💡 روبد ره تو سنبل مشکین چو بگذری بر طرف باغ زلف معنبر به پاکشان
💡 ز درویشیش هر کس را نشان است ردای خواجگی در پاکشان است
💡 آزاده دلان زنده به جان دگرند آن گوهر پاکشان ز کانی دگر است