لغت نامه دهخدا
سریدن. [ س ُ دَ ] ( مص ) لغزیدن. سُرخوردن. از سطحی مایل به پستی نشسته بزیر لغزیدن. ( یادداشت مؤلف ).
سریدن. [ س َ دَ ] ( مص ) سرودن. ( آنندراج ). سرائیدن. ( ناظم الاطباء ).
سریدن. [ س ُ دَ ] ( مص ) لغزیدن. سُرخوردن. از سطحی مایل به پستی نشسته بزیر لغزیدن. ( یادداشت مؤلف ).
سریدن. [ س َ دَ ] ( مص ) سرودن. ( آنندراج ). سرائیدن. ( ناظم الاطباء ).
(سُ دَ ) (مص ل. )سر خوردن، لغزیدن.
لیز خوردن، سُر خوردن، لغزیدن.
سرخوردن، لیزخوردن، لغزیدن
( مصدر ) سر خوردن لغزیدن: روی یخ سرید.
سرودن. سرائیدن.
سر خوردن، لغزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد آن عشق حرام است و صلای فسریدن