سر و مر
لغت نامه دهخدا
سر و مر. [ س ُ رُ م ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) سخت فربه: سر و مر و گنده.
فرهنگ معین
(سُ رُ مُ ) (ص مر. ) (عا. ) سالم، تندرست.
فرهنگ فارسی
( صفت ) چاق و چله و سالم سالم و سرحال. یا سر و مر و گنده. چاق و چله و سالم.
ویکی واژه
(عا.)
سالم، تندرست.
جمله سازی با سر و مر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه کاکل است که بر سر فتاده سر و مرا همای حس فکنده است سایه بر سر او
💡 هوایش طبعها را معتدل ساز درختان همسر و مرغان همآواز
💡 مردمی را چو خرد در سر و مردم در چشم مملکت را چو فرح در دل و جان در بدن است