سخت پیشانی

لغت نامه دهخدا

سخت پیشانی. [ س َ ] ( ص مرکب ) کسی که در غایت جرأت و بی باکی باشد. ( آنندراج ). شجاعت و دلیری. ( مجموعه مترادفات ص 222 ). || سمج. مبرم. پررو:
جگرم خون شد از پریشانی
آه از این جان سخت پیشانی.اوحدی.ببردشیخ را به مهمانی
با مریدان سخت پیشانی.اوحدی.این چه ابروی سخت پیشانی است
وین چه لبهای نرم گفتار است.صائب.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) بی باک.

فرهنگ عمید

۱. سرسخت.
۲. دلیر، بی باک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بی باک دلیر.

ویکی واژه

بی باک.

جمله سازی با سخت پیشانی

💡 این چه ابروی سخت پیشانی این چه لبهای نرم گفتارست

💡 بردم از کوی تو از سنگ ملامت رخت لیک باز میگویم که عاشق سخت پیشانی بود

💡 ز یاد مرگ نشد آب و، چین به جبهه نزد دل چو سنگ سیاهت چه سخت پیشانی است

💡 نرم گوییّ و سخت پیشانی ندهی تا نخست نستانی

💡 ببرد شیخ را به مهمانی با مریدان سخت پیشانی

💡 جگرم خون شد از پریشانی آه! ازین جان سخت پیشانی!

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز