لغت نامه دهخدا
سبزرنگ. [ س َ رَ ] ( ص مرکب ) گندم گون. اسمر. ( مجموعه مترادفات ص 302 ):
رطب سبزرنگ است کی سرخ گردد
که آب مه و ماه آبی نبیند.خاقانی.
سبزرنگ. [ س َ رَ ] ( ص مرکب ) گندم گون. اسمر. ( مجموعه مترادفات ص 302 ):
رطب سبزرنگ است کی سرخ گردد
که آب مه و ماه آبی نبیند.خاقانی.
هرچیزی که به رنگ سبز باشد، سبزارنگ.
گندم گون
💡 اردک سرسیاه نر دارای سر سیاه رنگ است که همه گردن و جلوی سینه را نیز گرفته و پرهای پشت آنها خاکستری رنگ است. مرغابی ماده در جلوی سر یک قسمت سفید رنگ دارد و بقیه سر و گردن ارغوانیست. حداکثر ۱۲ تخم سبزرنگ میگذارد. نوک پهن و ملاقهای آنها به رنگ خاکستری میباشد. پرهای قسمت شکم و پهلوها سفید رنگ است.
💡 در سال ۱۱۵۶ (قمری) (۱۱۲۱/۲۲ خورشیدی) هنگامی که نادرشاه افشار به زیارت نجف رفت، دستور داد که به جای کاشیهای سبزرنگ -که زمان صفویان به طرح شیخ بهایی[نیازمند منبع] گنبد و دو گلدسته را تزیین کرده بود- همه را طلا کنند، که تا کنون نیز باقی مانده است. وی هزینهای سترگ صرف تعمیر آستانه نمود و هدیههایی بیشمار به خزانهٔ علوی پیشکش کرد که بیشترشان تاکنون در خزانه بازماندهاست.
💡 در سال ۱۸۱۹ امریکن اکسپرس، چک مسافرتی را ابداع کرد و با این کار، همزمان انقلابی در صنعت گردشگری، مسافرت، خدمات مالی و پولی به وجود آورد. تا سال ۱۹۸۵ که امریکن اکسپرس دومین ابداع بزرگ خود یعنی کارت اعتباری امریکن اکسپرس را ارائه داد، این کارت پلاستیکی سبزرنگ توانست مثل چکهای مسافرتی، موانع دست و پاگیر نقل و انتقال پول را از سر راه مردم، نه تنها مسافران بلکه خریداران عادی بردارد.