زورکی

مترادف‌ها

به زور، اجباری، قهری

متضادها

داوطلبانه، با رضایت، خودجوش

لغت نامه دهخدا

زورکی. [ رَ ] ( ق مرکب ) در تداول، به زور. به جبر. با کوشش. به جهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زورزورکی. بزور. با فشار و جبر: زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(رَ ) (ق مر. ) (عا. ) به زور.

فرهنگ فارسی

بزور با فشار و جبر: [[ زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند ]].

جمله سازی با زورکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 افضل الملک دروغی و ادیب زورکی خان مصنوعی و مستوفی شلتاقی منم

💡 او هرگز اجازه نمی‌داد که کسی تصمیمات زندگی‌اش را به صورت زورکی تغییر دهد و همیشه از حقوق قانونی خود دفاع می‌کرد.

💡 در آن داستان قدیمی، قهرمان داستان با استفاده از شجاعت خود توانست از گرفتاری‌های زورکی و ظلم‌های ظالمان جان سالم به در ببرد.

💡 نباید سعی کرد با اعمال فشار و رفتارهای زورکی، دیگران را به انجام کاری که واقعاً دوست ندارند، مجبور و وادار کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران