زورکی
مترادفها
به زور، اجباری، قهری
متضادها
داوطلبانه، با رضایت، خودجوش
لغت نامه دهخدا
زورکی. [ رَ ] ( ق مرکب ) در تداول، به زور. به جبر. با کوشش. به جهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زورزورکی. بزور. با فشار و جبر: زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(رَ ) (ق مر. ) (عا. ) به زور.
فرهنگ فارسی
بزور با فشار و جبر: [[ زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند ]].
جمله سازی با زورکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افضل الملک دروغی و ادیب زورکی خان مصنوعی و مستوفی شلتاقی منم