لغت نامه دهخدا
زور دادن. [دَ ] ( مص مرکب ) زور آوردن. فشار دادن. نیرو کردن.
زور دادن. [دَ ] ( مص مرکب ) زور آوردن. فشار دادن. نیرو کردن.
نیرو کردن فشار دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علاوه: آنكه دادن حقّ تقدم به اكثريّت ناآگاه درمقابل اقليّت ممتاز و آگاه يك نوع حكومت ديكتاتورى است نه آزادى؛ زيرا در اين صورت حكومت بر پايه نوعى زور و قدرت پايه گذارى شده، نه بر پايه حق و عدالت، وپيروى از يك نوع جهل و نادانى است، نه واقع گرايى و حقيقت يابى، با اين وصف آيادادن حقّ تقدم به نصف به علاوه يك بر نصف ديگر منتهى به حكومت يك فرد بر جامعه نيست ؟
💡 «... علمای اعلام با این زدنها، کشتنها، قلدریها و دیکتاتوریها مخالفاند. این کهنهپرستی است؟... ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست… این افکار نورانی که در علمای اعلام هست… مال اسلام است… تبعیت از همه، سربسته و دربسته همهٔ مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن، ارتجاع است. روی این ارتجاع سیاه… شما که عمال استبداد هستید و با زور سرنیزه و قلدری با این ملت بیچاره عمل میکنید، تمام قوانین را زیر پاگذاشتهاید، به تمام احکام اسلام بیاعتنایی میکنید، شما مترقی هستید؟»