لغت نامه دهخدا
زنائی. [ زَ ئی ی ] ( ص نسبی ) زناکار. ( ناظم الاطباء ).
زنائی. [ زَ ئی ی ] ( ص نسبی ) زناکار. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو عمری و با کس نپائی چو عمر چو رفتی دگر بازنائی چو عمر
💡 بلی در زناشوئی سنگ و آهن بجز نار بنت الزنائی نیابی
💡 عدوئید بر آن قوم که بر امر ولاتند اگر والی خلقید که فرزند زنائید
💡 هرکس که نه حُبّ مرتضی در دل اوست در تخم زنائیش نه ریب است و شک