زده شدن. [ زَ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دل زده شدن. متنفر گشتن. بیزار شدن: از همه مردم زده شده بود. ( فرهنگ فارسی معین ). زده شدن از چیزی، دیگر بار بدو رغبت نکردن. || غارت شدن. مورد دزدی قرار گرفتن کاروان وخانه و جز آن. به سرقت رفتن مال و کالا:
هرچه پرسیدند او را همه این بود جواب
کاروانی زده شد کار گروهی سره شد.لبیبی.|| حلاجی شدن پنبه و پشم و جز آن: انتداف؛ زده شدن پنبه. ( تاج المصادر بیهقی ). || کوفته شدن. مضروب شدن. ( ناظم الاطباء ): مرا گفت این کار بپیچید و دراز کشید چنین که می بینی، و خصمان زده شده، چنین شوخ بازآمدند و... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 593 ).
(زَ دِ. شُ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) بیزار شدن.
دل زده شدن متنفر شدن غارت شدن حلاجی شدن پنبه و پشم و جز آن کوفته شدن
(عا.)
بیزار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمد یزدی به مدت ۱۰ سال در سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۸ ریاست قوه قضائیه را برعهده داشتهاست. در دوره ریاست وی، دستکم ۲۶ نفر سنگسار شدند و یک نفر با پرت شدن از بلندی اعدام شدهاست. در این دوره دستکم هفت نفر گردن زده شدند و حکم قطع عضو دستکم ۴۲ نفر اجرا شدهاست. مدیریت او در قوه قضاییه به گونهای بود که هاشمی شاهرودی، جانشین او در ریاست قوه قضاییه در این باره گفت، «ویرانه قضایی تحویل گرفتم»
💡 با راشومون تماشاگران غربی از کمال فنی و قدرت بیان فیلمی از ژاپن شگفتزده شدند. بسیاری از سینمادوستان برای نخستین بار دریافتند که در ژاپن صنعت سینمایی توانا و مجهز وجود دارد که اینک بزرگترین چهره آن آکیرا کوروساوا است.
💡 ابن سماک که دید نامه به فرائض ارث مربوط است، به خشم از دستش بیفکند و گفت: ما سخن از کسانی گوئیم که زمانی که میرند، چیزی برجای ننهند... حاضران از بدیهه گوئی وی شگفت زده شدند.