رگ نهادن

لغت نامه دهخدا

رگ نهادن. [ رَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فرمان بردن و گردن نهادن:
چون بداند که مرا دولت تو کرد قبول
بنهد رگ بهمه چیز که من خواهم راست.مسعودسعد.

فرهنگ معین

(رَ. نَ دَ ) (مص ل. ) کنایه از: گردن نهادن، تسلیم شدن.

فرهنگ فارسی

کنایه از فرمان بردن و گردن نهادن است

ویکی واژه

کنایه از: گردن نهادن، تسلیم شدن.

جمله سازی با رگ نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر چند که صد برگ نهادند مرا بی برگ به راه سر بدادند مرا

💡 چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد صد سلسله از برگ نهادند به پایم

💡 در غلط افکنده‌ست نام و نشان خلق را عمر شکربسته را مرگ نهادند نام

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران