رفاغ

لغت نامه دهخدا

رفاغ. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رَفغ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). رجوع به رفغ شود. || ( اِمص ) وسعت عیش. ( یادداشت مؤلف ): مدت سی سال در رفاغ حال و فراغ بال خوارزمشاهی کرد. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(رَ ) [ ع. ] (اِمص. ) ۱ - فراخی. ۲ - خوشگذرانی.

ویکی واژه

فراخی.
خوشگذرانی.

جمله سازی با رفاغ

💡 پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ

💡 گنج عزلت که فراغی و رفاغی است در او بخوشی کمتر ازین منظر مینائی نیست

💡 کنجی ورفاغی و فراغی از خلق حاصل کن و بگذر ز سر اطلس و دلق

💡 منبعد ننگرم بجهان و جهانیان با این فراغت ار بودم هم رفاغتی

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز