لغت نامه دهخدا
رزمجویی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل رزمجوی. جنگجویی. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت رزمجو. گندآوری. جنگاوری. سلحشوری. و رجوع به مترادفات کلمه و رزمجو و رزمجوی شود.
رزمجویی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل رزمجوی. جنگجویی. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت رزمجو. گندآوری. جنگاوری. سلحشوری. و رجوع به مترادفات کلمه و رزمجو و رزمجوی شود.
( ~. ) (حامص. ) جنگجویی.
عمل رزمجو جنگجویی.
عمل رزمجو صفت رزمجو گند آوری
جنگجویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت بهرام کو را بگوی که گر رزمجویی بهانه مجوی