فرهنگ معین
(نَ رَ تِ ) (ص مر. ) تجربة نادیده.
(نَ رَ تِ ) (ص مر. ) تجربة نادیده.
تجربة نادیده.
💡 تو راه نرفته ای، از آن ننمودند ور نه که زد این در، که درش نگشودند
💡 تو راه نرفتهای از آن ننمودند ورنه که زد این در که درش نگشودند
💡 راه عدم نرفت کس از رهروان خاک چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
💡 کاه را در آن راه نیست و موی را در آن روی نه، چون چشم بخیلان تنگ است و چون روی کریمان بی آژنگ، هیچ یک درین راه نرفته است و هیچ مسافر درین پناه نخفته است.
💡 پس خویشتن را در زاویه ی عزلتی محبوس بدار چرا که عزلت آدمی عزت اوست. ه هر چند من خود بدین راه نرفته ام، در این زمینه چنین سروده ام: