ذی عقل
مترادفها
خردمند، عاقل، باهوش، اندیشمند
متضادها
بیعقل، نادان، احمق
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع. ] (ص مر. ) خردمند، دارندة عقل، بخرد، ج. ذوی العقول.
فرهنگ فارسی
صاحب عقل خداوند خرد بخرد جمع: ذوی العقول.
ویکی واژه
خردمند، دارندة عقل، بخرد؛
ذوی العقول.
جمله سازی با ذی عقل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غذی عقل عالمان حلمست جامهٔ جان زیرکان علمست
💡 به بال کاغذی عقل میپرم صائب در آن چمن که سمندر کباب میگردد