ذی عقل
مترادفها
خردمند، عاقل، باهوش، اندیشمند
متضادها
بیعقل، نادان، احمق
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع. ] (ص مر. ) خردمند، دارندة عقل، بخرد، ج. ذوی العقول.
فرهنگ فارسی
صاحب عقل خداوند خرد بخرد جمع: ذوی العقول.
ویکی واژه
خردمند، دارندة عقل، بخرد؛
ذوی العقول.
جمله سازی با ذی عقل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 غذی عقل عالمان حلمست جامهٔ جان زیرکان علمست
💡 به بال کاغذی عقل میپرم صائب در آن چمن که سمندر کباب میگردد
💡 در مباحث حقوقی و اخلاقی، مسئولیت تمام اعمال و رفتارها بر عهده هر فرد ذی عقل است که توانایی تشخیص خیر و شر را در خود دارد.
💡 هر انسان ذی عقل باید پیش از گرفتن تصمیمات بزرگ در زندگی، تمام جوانب و پیامدهای احتمالی آن اقدامات را با دقت و اندیشه بررسی کند.
💡 در متون فلسفی قدیمی، بحثهای مربوط به ماهیت وجود و ادراک، بر پایه تواناییهای ذهنی و قدرت استدلال هر موجود ذی عقل استوار گشته است.