لغت نامه دهخدا
ذاهل. [ هَِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذهول. غافل. بی پروا. فراموش کرده: و وقوع حوادث که در زمان متقدم بوده باشد غافل و ذاهل مانند. ( جامع التواریخ رشیدی ).
یکزمان زین قبله گر ذاهل شوی
سخره هر قبله باطل شوی.مولوی.
ذاهل. [ هَِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذهول. غافل. بی پروا. فراموش کرده: و وقوع حوادث که در زمان متقدم بوده باشد غافل و ذاهل مانند. ( جامع التواریخ رشیدی ).
یکزمان زین قبله گر ذاهل شوی
سخره هر قبله باطل شوی.مولوی.
(هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فراموش کننده.
فراموش کننده، فراموشکار.
( اسم ) فراموش کننده فراموشکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکرالله » لاجرم این سوختگان آتش فراق و محنت اندوختگان درد اشتیاق به حکم حب الوطن من الایمان، دمی از یاد رجوع غافل نیستند و از آه و حنین و ناله و انین لمحه ای فارغ و ذاهل نباشند.
💡 نه تو درکار اوکاهل نه او درخیر تو ذاهل دو تن یک پیشه و یک دل بتدبیر جهانبانی
💡 سوم: آنکه پیوسته در یاد خدا و دایم دل او به یاد خدا مشغول باشد، زیرا دل که مایل به چیزی باشد هرگز از یاد او نمی رود و چون محبت، به سر حد کمال رسید بجز محبوب، هیچ چیز به خاطر او نمی گذرد، بلکه از فکر خود ذاهل، و از اهل و عیال غافل می شود.
💡 یک زمان زین قبله گر ذاهل شوی سخرهٔ هر قبلهٔ باطل شوی